سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

بسم الله الرحمن الرحیم

چند روزیه که مدیریت وبلاگم دچار مشکل شده بود (که البته چنددقیقه س کشف کردم مشکل از مرورگرم بود!:دی) و نمیتونستم آپ کنم....جمعه میخواستم پست بذارم که نشد....این روزای آخر اساسی دلم گرفته...یه جورایی دلتنگم

اومدم آپ کنم و به رسم پارسال پیشنهاد بدم روز عید، بعد از نماز صبح همگی زیارت آل یس بخونیم ، رفتم توی آرشیو سال گذشته و کلی فکرم مشغول شد...از پارسال تا حالا خیلی چیزا تغییر کرد...برای خیلیامون سال خوبی بود و برای بعضی ها هم نه...اما خب آخرِ سالی خدای مهربون یه هدیه ی قشنگ گذاشت تو دامنم:)

این پست رو که دیدم .... بیشترتر فکرم مشغول شد...یکسال گذشت...زنده ام...نفس میکشم ولی هنوز اونی که باید باشم نیستم! نه از فرط عاشقی مُردم و نه هنوز رخ یار رو دیدم...الکی دارم میخورم و میخوابم و هیچی به هیچی...قربون صبرِ خدا که بنده هایی مث منو تحمل میکنه...:))

امسال گذشت...سال بعد هم میگذره...سال بعدتر هم...یهو سرمونو بلند میکنیم و تـــَ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ق ...میخوره به یه چیز سفت!  خوب که نگاه میکنیم میبینیم اِ !! چه تاریکه!! خوبتر که نگا میکنیم میفهمیم تموم شد! سرمون خورده به سنگ لحد و سوت پایان رو زدن...

یه عالمه آرزوهای خوب برا همتون دارم و ان شالله سال جدید ، سال ظهور مولامون باشه

 

http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_redface.gif فکر نمیکردم امسال هیئت چکه چکه انتظار از اون تکاپوی اولیه ش بیفته... به هرحال همچنان روزهای سه شنبه هیئت آپ میشه اما فقط تو وبلاگش...شما هم اگه مطلبی داشتید و دلتون خواست بدنیست پیش قدم بشید و یکهفته ش رو به عهده بگیرید:)

http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_redface.gif عیدتون مبارک دوس جونای عزیز

http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_redface.gif خوندنِ زیارت آل یس و دعای فرج بعد از نماز صبحِ روز عید فراموشتون نشه...تازه شم عید، روزِ سه شنبه ست و نماز امام زمان رو هم انشالله یادتون نره:)

http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_redface.gif کلاً بچه های خوبی باشید و سال نو رو خوب شروع کنید بلکه یه نگاهی بهمون بشه

هفته قبل این حدیث رو یه جا دیدم:

بیشترین گناهان مردم بخاطر این است که درباره مسائلی که به آنان مربوط نیست حرف می زنند!   پیامبر(صلی الله علیه و آله)

از اونروز هی دارم با خودم تکرارش میکنم...

 

 


نوشته شده در یکشنبه 90/12/28ساعت 11:40 عصر توسط سنا شاخه نرگس ( ) |

سال‌ها پیروی مذهـب رندان کردم
تا بـه فـتوی خرد حرص بـه زندان کردم
                           مـن بـه سرمـنزل عنـقا نه به خود بردم راه
                           قـطـع این مرحـلـه با مرغ سـلیمان کردم
سایه‌ای بر دل ریشـم فکـن ای گـنـج روان
کـه مـن این خانه بـه سودای تو ویران کردم
                          توبـه کردم کـه نبوسـم لب ساقی و کـنون 
                          می‌گزم لـب کـه چرا گوش بـه نادان کردم
در خـلاف آمد عادت بطـلـب کام کـه مـن
کـسـب جـمـعیت از آن زلف پریشان کردم
                          نقش مستوری و مستی نه به دست من و توست
                          آن چـه سـلـطان ازل گفـت بکـن آن کردم
دارم از لـطـف ازل جـنـت فردوس طـمـع
گر چـه دربانی میخانـه فراوان کردم
                          این کـه پیرانـه سرم صحبت یوسف بنواخـت
                          اجر صـبریسـت کـه در کلـبـه احزان کردم
صـبـح خیزی و سلامـت طلبی چون حافـظ
هر چـه کردم هـمـه از دولـت قرآن کردم
                          گر بـه دیوان غزل صدرنشینـم چـه عـجـب
                          سال‌ها بـندگی صاحـب دیوان کردم


نوشته شده در شنبه 90/12/13ساعت 9:50 عصر توسط سنا شاخه نرگس ( ) |

دیروز

بعضی ها(که اتفاقا ادعای روشنفکری و فرهیختگی دارند در حد تیم ملی!) رای ندادند! چون...قبض برق واحد تجاری شون این دوره زیاد بوده! یا آسفالت کوچه شون هنوز ترمیم نشده!!!

دیروز

خیلی ها که همچین هم مدعی نیستند رای دادند...به هزار و یک دلیل... که اولیش ، شاد کردنِ دلِ رهبر معظم انقلاب بود...

دیروز

پسر 8 ساله ای هم شوق داشت که رای بدهد تا همبستگی اش را به دشمن نشان دهد...

پسر بچه مدعی هیچ چیزی نبود فقط همیشه میدید که مادرش به ایران افتخار میکند

 

اینجا ایران است

پر از خیلی ها و بعضی ها

لبخند گل...

اگر از سرهایمان کوه بسازند، هرگز نخواهیم گذاشت فرزندانمان در تاریخ بخوانند : سید علی تنها ماند...


نوشته شده در شنبه 90/12/13ساعت 1:56 عصر توسط سنا شاخه نرگس ( ) |

"شانس" چیزیه که من ندارم! مخصوصا در زمینه ی وبلاگ داری

و از اونجایی که همیشه مرغ همسایه غاز بوده معتقدم که عالم و آدم این شانسَ رو دارنااااا فقط من یکی ندارم، البته + یه نفر دیگه!

اون بیچاره هم در این زمینه اصلاااااااااً شانس نداره و نداشته

فک کنم خدا نقشه چیده که پای مارو از نت ببُره

 

+به تازگی دوستانمان عجیب شده اند یعنی عجیب تر از قبل شده اند! نگرانشان هستیم! نگران همه یِ همه یشان! حتی آنهاییکه هیچ مشکلی ندارند!:دی

+ اصن بهم نیومده وبلاگ داشته باشم

+اگه میشه برای اون "یه نفر دیگه" دعا بکنید.صدای یکیتون هم برسه اون بالا بسشه

+این پست از سر بیکاری نوشته شده، بخاطر همین عنوانش بی ربطه:دی

+لطفا سوال نپرسید...خوندید برید تو وبلاگای خودتون نمیخواد کامنت بذارید:))


نوشته شده در سه شنبه 90/12/9ساعت 1:27 عصر توسط سنا شاخه نرگس ( ) |

همیشه از باباش تعریف میکرد...خیلی دوستش داشت.اصن سه تاشون بابایی بودن، از اون دخترای لوسِ بابایی که تا باباشون از در میاد آویزونش میشن، خودش همیشه تعریف میکرد

وقتی از باباش تعریف میکرد چشمهای درشت مشکیش برق می زد از ذوق

راه پله ی باریک رو به زحمت رد میکنم و دسته گل رو میدم به دوستم تا کفشام رو دربیارم

آروم و با استرس میرم بالا

دستام یخ کرده

سردِ سرد شدم

چی بگم بهش؟

اصن میتونم ببینمش و چیزی بگم؟

یاد اونروزا میفتم دلم آب میشه از درد

چقدر روزها زود میگذره

حالا بعد از تقریبا دوسال میرم که اینجوری ببینمش

از لای جمعیت رد میشیم و سر میچرخونیم دنبالش...اون ته نشسته

زانوش رو بغل کرده و چشمهای درشتش حالا قرمزِ قرمز شده

سرش رو که بالا میکنه و چشمش بهمون میفته میزنه زیر گریه

انگار که داغش تازه شده میریم نزدیک ...بغلش میکنم ولی هیچی نمیتونم بگم

با گریه میگه دیدی چجوری اومدی دیدنم؟ میبینی دیگه بابا ندارم....

و اشک...

حتی نمیتونم دلداریش بدم

از این که نمیتونم همزمان هم گریه کنم و هم حرف بزنم از خودم بدم میاد...نمیتونم بفهممش ، فقط از صداش همینقدر میفهمم که اون دختر شاد همیشگی دیگه داغون شده

میخواد که باباش رو دعا کنیم...حرف میزنه و اشک

اسم خواهراش رو صدا میزنه...همدیگرو بغل میکنن و اشک...

 تنها بودم...

....چقدر دلم  یه تکیه گاهِ کوچیک از جنس خودم میخواد که بتونم سرمو روی شونه هاش بذارم...


نوشته شده در پنج شنبه 90/12/4ساعت 11:43 صبح توسط سنا شاخه نرگس ( ) |

اَه بچه چیه؟ همه ی وقتتو میگیره...بدنت و سلامتت از بین میره...همش دردسره...الان من اصن آسایش ندارم! ول کن بابا فعلا بچه دار نشید!

- اصن میدونی؟ آدم تا مجرده هم خیلی خوشه...ازدواج که میکنی همش مصیبته بعدشم بچه...به نظر من آدم تا میتونه ازدواج نکنه

فلانی رو دیدی؟ 50 سالشه و هنوز ازدواج نکرده اینقد سالمه و سرحاله که نگو!

_ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _ _

وقتی اینارو میشنیدم به اونایی فکر مکیردم که بعد از چندین سال ازدواج و هزار جور دوا درمون هنوز بچه دار نشدن

یا کسانی که به هزار و یک دلیل همسر مناسبی پیدا نکردن و گاهاً به گناه کشیده شدن

+ چقد  بعضی از  بنده های خدا بی چشم و رو هستن و از داشتنِ نعمت هم شاکی هستن!! واقعاً عجب صبری خدا دارد...

+راست گفتن که تا چیزی رو از دست ندی نمیتونی ارزشش رو بفهمی

 

 

* هیئتِ سه شنبه رو بخونید....قشنگه


نوشته شده در چهارشنبه 90/12/3ساعت 11:47 صبح توسط سنا شاخه نرگس ( ) |



قالب جدید وبلاگ پیچک دات نت